اسفند ۱۱, ۱۳۹۹
 ورود / ثبت نام
0

هیچ محصولی در سبد خرید نیست.

مشاهده سبد خرید
  اسفند ۱۱, ۱۳۹۹
0
0

داستان من پیکاسو هستم برای کودکان

65 بازدید

داستان سرایی در خانه و خلاقیت هنری کودکان

داستان همیشه گزینه ای خوب برای بیان موضوع هنری کودکان بوده و هست. شما به بچه ها میخواهید موضوعی را عنوان کنید و برای این منظور توضیحاتی را به آنها خواهید داد حال اگر توضیجات در قالب داستان کوتاه ساده و خلاقانه باشد مطمنا نتیجه بهتری از آن خواهید گرفت. داستان من پیکاسو هستم برای کودکان در واقع معرفی یک نقاش بزرگ – یک داستان تخیلی و سرگرم کنند و در نهایت بیان موضوع نقاشی و زمینه ای برای کنجکاوی بچه ها است .

از این رو میخواهم در ابتدا درباره پیکاسو با بچه ها صحبت کوتاهی داشته باشید و بعد داستان زیر را برای بچه ها بخوانید و سعی کنید با بیان خودتان فضا و حس داستان را منتقل کنید این داستان را من سال ۱۳۸۰ نوشتم و در هفته نامه شاپرک به چاپ رسید و الان با کمی تغییر در اختیار شما قرار دادم .

برای راهنمایی بیشتر میتوانید داخل سایت و از طریق کادر جستجوی بالای صفحه دروس خلاقیت پیکاسویی را مطالعه و یکی از این خلاقیت های پیکاسویی را با بچه ها انجام دهید .

 

****************************************************

من پیکاسو هستم

امروز یک حس عجیب دارم از وقت خواب بیدا می شوم خودم را کمی کش می آورم و خمیازه میکشم نقاشی روی دیوار را می‌بینم نمی‌دانم چه کسی این تابلو روی دیوار گذاشته اصلاً قشنگ نیست آن را برمی‌دارم و کنار می‌گذارم بعد از شستن دست و صورت برای صبحانه خوردن داخل آشپزخانه می روم مادرم در حال آماده کردن صبحانه است پدرم طبق معمول صبح زود رفت سرکار. مادرم وقتی مرا می بیند جواب سلامم را آرام می دهد و با خوش رویی می گوید : امید بیا بشین صبحانه ات را بخور تعجب می‌کنم دور و برم را نگاه می کنم و با همان تعجب می گویم مادر با من هستی مادرم برمی گردد از من بیشتر تعجب کرده و می‌گوید مگر به جز تو کسی اینجا به اسم امید هست؟ بله درست شنیده بودم مادرم مرا امید صدا زد سرجای خشکم زده بود آخه من که امید نیستم رو به مادرم گفتم: مادر من که امید نیستم مادرم زیر چشمی نگاهی کرد و گفت امید نیستی پس کی هستی ؟ گفتم پابلو
مادرم تا آن را شنید زد زیر خنده و با همان حالت گفت چی اسم تابلوست گفت نه مادر تابلو نه پابلو.. مادرم کنار من آمد و گفت مثل اینکه هنوز خوابی این حرفها چیه تابلوو پابلو چیه زود باش صبحانه ات را بخور برو مدرسه چیزی نگفتم صبحانه خوردم و به مدرسه رفتم اینقدر گیج شده بودم که اصلا نفهمیدم چطور به مدرسه رسیدم .سر کلاس معلم آمد ومثل همیشه بدون حرف زدن دفتر حضور غیاب را باز کرد عینکش را کمی این طرف و آن طرف کرد و شروع کرد به خواندن اسم بچه ها شاهین احمدی محمد مرادی جعفر صادقی و امید جوادی… امید جوادی معلم سرش را بلند کرد و رو کرد به من و گفت جوادی چرا چیزی نمیگی گفتم آقا با من هستی بچه‌ها زدند زیر خنده معلم گفت آره مگه جز تو جوادی دیگه ای هم درکلاس داریم؟ گفتم ولی آقا اسم من امید جوادی نیست معلم با توجه به گفت اسمتو جوادی نیست پس اسم تو چیه گفتم آقا اسم من پابلو پیکاسوست… کلاس از خنده منفجر شد آقامعلم که تا آن زمان حتی یک لبخند از او ندیده بودیم از خنده روی میز خودش افتاده بود و من نمیدونستم آنها به چی می خندند آخه مگه اسم من خنده داره؟
blank
معلم بعد از مدتی با یک لبخند گفت جوادی خیلی بامزه بود آقای پابلو پیکاسو حتما میخوای بگی نقاش هستی و خیلی هم مشهور تشریف دارید؟ کمی خودم را جم و جور کردم و با حالتی جدی و با اطمینان گفتم آقا شما هم می‌دانید که من مشهورم معلم گفت آره می دونم حالا بگو ببینم متولد چه سالی هستی و چند سالته ؟ گفت من متولد ۱۸۸۱ میلادی هستم بچه ها همانطور می خندیدن معلم گفت یعنی امسال که سال ۲۰۲۰ میلادی است شما الان ۱۳۹ سال سن دارید؟ با کمان عتماد گفتم بله آقا …
صدای بچه ها در تمام مدرسه پیچیده بود محمود- حسین- قاسم- اکبر روی دلشان را گرفته بودند بودند و زیر میز از خنده داشتن اشک می‌ریختند.. یک دفعه آقای ناظم درکلاس را باز کرد همه بچه ها کمی خودشان را جم و جور کردند معلم با خنده گفت برپا و همه ایستادن آقای ناظم نگاهی به معلم کرد و گفت آقا چه خبره صدای خنده بچه ها کلاس شما تمام مدرسه را گرفته به چه میخندید… آقای معلم همانطور که میخندید گفت آقای ناظم ببخشید ولی دست خودم نیست. آقای ناظم گفت پس بگو ما هم بخندیم معلم با همان حالت خنده حالت گفت جوادی…. جوادی یه حرف های بامزه میزنه … خنده معلم و بچه ها و نگاه مات و مبهوت من ناظم را کلافه کرد ناظم گفت چی میگه ج.ادی مگه ؟ معلم گفت میگه اسمش پابلو‌پیکاسو است و ۱۳۹ سال سن دارد…. ناظم گفت چی ؟ پابلو پیکاسو ؟ حتما شوخی میکه ؟ من که تا اون موقع ساکت بودم و آنها را نگاه میکردم گفتم نه آقا شوخی نمیکنم اسم من پیکاسوست ناظم حالت جدیش تبدیل به خنده شد و کم کم دندان های سفید و بزرگش نمایان شد و شروع کرد به خندیدن ولی پس از مدتی جلوی خنده اش را گرفت و با جدیت گفت یعنی چی بچه کلاس را به مسخره گرفتی من سال ها تو این شهر تهران به این بزرگی معلم و ناظم بودم چنین ادعایی را نشنیده بودم حتماً گرما مغز سرد را خراب کرده.
گفتم آقای ناظم شما اشتباه میکنید اینجا که تهران نیست اینجا مالاگا زادگاه من است باز خنده بچه ها بلند شد حالا نخند کی بخند ..
بالاخره آقای ناظم مرا از مدرسه به سمت خانه فرستاد تا فردا با پدر و مادرم به مدرسه بیایم ولی نمی دانستم به خاطر چی مگه من چه کار کرده بودم پابلو پیکاسو اهل مالاگا بودن که گناهی نیست همانطور که از خیابان می گذاشتم بی هدف به مغازه ها نگاه می کردم همه جا برایم کمی عجیب بود شبیه فرانسه نبود ولی به خودم اطمینان دادم که حتماً از خستگی است به یک مغازه رسیدم که تابلو نقاشی زیادی را رو در و دیوار آن نصب بود همانطور که به تابلو ها نگاه میکردم چشمم به تابلویی افتاد اصلا باورم نمیشد تابلو من اینجا چی کار می کرد داخل مغازه رفتم وبه آقایی که پشت میز بود گفتم ببخشید این تابلو اینجا چیکار میکنه مرد با تعجب گفت پسرجان می‌خواست کجا باشه گفتم آقا این تابلو مال من است این یکی از بهترین کارهای من است و اسمش گرانیکا است مرد که کمی تعجب کرده و هم کمی عصبانی شد و انگار برق اونو گرفته باشد رو کرد به من و گفت یعنی چی مال توست مگه تو کی هستی گفتم خوب معلومه من پیکاسو هستم.
blank
مرد فروشنده لحظه مکث کرد و با همان حالت زد زیر خنده و صدای خنده اش خیلی ناجور بود دهانش تا بناگوش باز شد و با همان خنده گفت پس تو پیکاسو هستی گفتم بله من پابلو پیکاسو هستم اهل مالاگا پدرم اسمش جوز رویس معلم نقاشی است و این تابلو مال من است… مرد فروشنده که خنده اش تمام شده بود با عصبانیت از پشت میز بلند شد و خیلی جدی گفت پس تو پیکاسو هستی پس تو منو بدبخت کردی تا حالا حتی یکی از نابلوهای تورو نتونستم بفروشم و همینطور که به من نزدیک میشود عصبانی تر هم میشود که یدفعه پا به فرار و مرد و به دنبالم می دوید و داد میزد پیکاسو را بگیرید که مرا بدبخت کرده است همه به دنبالم می دوید من یک لحظه پشت سرم را نگاه کردم دیدم جمعیت زیاد دنبال من هستند به خانه رسیدم سریع داخل خانه رفتم دیدم پدر و مادرم با آقای ناظم و معلمان جا هستند چند تا بچه ها از پشت دیوار داشتن مرا نگاه می کردند و لبخند می زدند پدرم تا من را دید گفت امید پسرم چه بلایی سر آماده گفتم پدرشما هم حرف بقیه را می‌زنید من پابلو پیکاسو هستم متولد مالاگا و ساکن شهر بارسلون هستم من نقاش سبک کوبیسم و به وجود آوردن یکی از بزرگترین سبک های نقاشی دنیا ..باور کنید پابلو پیکاسو هستم باز هم همه زدند زیر خنده پدرم که هم ناراحت بود و هم خنده اش گرفته بود گفت پسرم دیوانه شدی
حتماً باید ببرمش دکتر ببرم مادرم گفت حتما جن زده شده پدرم با همراه بقیه داشتند کم کم به طرف من می آمدند و یک مرتبه به سوی من حمله کردند و روی من افتادند داشتم خفه میشدم که انگار دوباره صدای مادرم رو از آشپزخانه شنیدم که داد میزد امیر پسرم صبح شده نمیخوای بیدار شی …. پتو رو از روی سرم کشیدم کنار زیر پتو داشتم خفه میشودم بلند شدم و به تابلوی پیکاسو روی دیوار نگاه کردم با خودم گفتم بالاخره نفهمیدم ولی مگه پیکاسو بودن خنده داره ….

 

بخوانید   بازیهای پدر و مادر با کودکان

حتما عضو تلگرام و اینستاگرام ما باشید 

[/vc_column_text][/vc_column][/vc_row]

[us_single_image image=”3365″ size=”full” style=”shadow-1″ onclick=”custom_link” link=”url:https%3A%2F%2Fwww.instagram.com%2Fartkoodak.kids%2F|||” animate=”afc”][us_btn text=”روی تصویر کلیک کنید” link=”url:https%3A%2F%2Fwww.instagram.com%2Fartkoodak.kids%2F|||” color=”red” size=”10px” align=”center”]

توجه توجه توجه توجه توجه

دوستانی که  درباره آموزشهای این سایت به صورت پی دی اف سوال دارند.  باز یادآوری میکنم جزوات خاص آموزش هنرهای کودکان برای دوستانی ارسال میشود که در پایین هر مقاله نظر خودشان را به صورت پیشنهاد و یا انتقاد و سوال درج کنند. عضو کانال تلگرام و صفحه اینشتاگرام هنر کودکان باشند.  در این صورت سیستم اتوماتیک سایت افراد را از روی ایمیل و ای پی آنها شناسایی کرده. و به صورت هفتگی و ماهانه جزوات را برای دوستان و همکاران فعال ارسال میکند.

[us_single_image image=”3366″ size=”full” style=”shadow-1″ onclick=”custom_link” link=”url:https%3A%2F%2Ft.me%2Fjoinchat%2FAAAAAD_WW3HoRqa8q3hEnw|||” animate=”afc”][us_btn text=”روی تصویر کلیک کنید” link=”url:https%3A%2F%2Ft.me%2Fjoinchat%2FAAAAAD_WW3HoRqa8q3hEnw|||” color=”navy” size=”10px” align=”center”]
[vc_column_text

آیا این مطلب را می پسندید؟
https://www.artkoodak.ir/?p=13267
Avatar
آقای مهربان
من علیرضا قالیجاری مدیر برند آقای مهربان با بیش از بیست سال فعالیت در زمینه آموزش هنر به کودکان و مربیان هنری کودک فعالیت رسمی خودم را از سال 95 در فضای مجازی آغاز کردم و با راه اندازی وبلاگی با عنوان آموزش تکنیک های نقاشی کودکان و نیز کانال تلگرام و صفحه اینستاگرام تلاش کردم تجربیات خودم را در اختیار مربیان و اولیای علاقمند به هنر کودکان قرار بدهم و در حال حاضر این سایت یعنی سایت هنر کودکان به عنوان مرجع در اختیار مربیان و اولیای علاقمند به هنر کودکان قرار دارد.
مطالب بیشتر
برچسب ها:

نظرات

1 نظر در مورد داستان من پیکاسو هستم برای کودکان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *