تاریخ شکل گیری هنر کودک در ایران
قرار است درباره «تاریخ شکل گیری هنر کودک در ایران » حرف بزنیم؛ یعنی درباره مسیری که از نقاشیهای غریزی روی دیوار خانهها رسید به کلاسهای رسمی، کتابهای درسی، کارگاههای خلاقیت و نظریهپردازی آموزشی. مسیری که اگر خوب نگاهش کنیم، نه فقط تاریخ هنر کودکان، بلکه تاریخ فهم ما از «کودکی» را نشان میدهد.
۱. پیش از آنکه اسمش را هنر کودک بگذاریم
در ایرانِ پیشامدرن، کودکی بهعنوان یک دوره مستقل فرهنگی چندان به رسمیت شناخته نمیشد. کودک «بزرگسال کوچک» بود. بنابراین هنر هم برای او طراحی نمیشد؛ او وارد جهان بزرگسالان میشد.
با این حال، شواهدی از بازیها، نقاشیهای ساده، نقشانداختن با گل و خاک، ساختن عروسکهای پارچهای و سفالی در فرهنگ عامه وجود داشته است. اینها نه در مدرسه، بلکه در بطن زندگی شکل میگرفتند. در مناطق مختلف ایران، کودکان با مواد بومی کار میکردند؛ گل، چوب، پارچه، رنگهای طبیعی.
اما هیچ دستگاه آموزشی رسمی وجود نداشت که بگوید «هنر برای رشد کودک مهم است». کودک در بهترین حالت، خوشخط میشد و قرآن یا متون درسی را مینوشت. خوشنویسی مهم بود، اما بهعنوان مهارت، نه بهعنوان بیان شخصی.
۲. ورود مدرنیته و تولد آموزش نوین
با شکلگیری مدارس جدید در اواخر دوره قاجار و اوایل پهلوی، مفهوم آموزش نوین وارد ایران شد. تأسیس دارالفنون و سپس مدارس جدید، ساختار آموزشی را تغییر داد. اما هنر هنوز در حاشیه بود.
در دوره پهلوی اول و دوم، با تأثیرپذیری از نظامهای آموزشی اروپایی، نقاشی و کاردستی کمکم به برنامههای درسی راه پیدا کردند. این ورود، بیشتر تقلیدی بود تا مبتنی بر فهم روانشناسی رشد کودک.
نقطه عطف واقعی را باید در میانه قرن بیستم دید.
۳. شکلگیری نهادهای تخصصی و نگاه جدیتر
الف) تأسیس کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان
در سال ۱۳۴۴، تأسیس کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان اتفاقی تعیینکننده بود. این نهاد فقط کتاب منتشر نکرد؛ بلکه مفهوم «کودک بهعنوان مخاطب مستقل هنری» را تثبیت کرد.
کانون کارگاههای نقاشی، مجسمهسازی، نمایش خلاق، فیلمسازی و ادبیات کودک راهاندازی کرد. هنرمندان بزرگی با آن همکاری کردند.
از دل همین فضا، چهرههایی مثل:
- عباس کیارستمی
- فرشید مثقالی
فعالیتهایی داشتند که هنر کودک را از سطح سرگرمی به سطح تجربه هنری جدی رساند.
در این دوره، نقاشی کودک نه تقلید از طبیعت، بلکه بیان درونی تلقی شد. نگاه به خلاقیت، تحت تأثیر روانشناسی رشد و نظریات غربی، بهویژه رویکردهای انسانگرایانه، تغییر کرد.
ب) تصویرگری کتاب کودک
رشد تصویرگری کودک در دهه ۴۰ و ۵۰ شمسی، تحولی مهم بود. کتاب کودک ایرانی هویت بصری مستقل پیدا کرد. تصویرگر دیگر فقط تزئینکننده متن نبود؛ بلکه خالق جهان کودکانه بود.
در این دوره، کتاب کودک ایرانی در سطح جهانی مطرح شد و جوایز بینالمللی دریافت کرد. این موفقیت، به هنر کودک اعتبار فرهنگی داد.

۴. پس از انقلاب؛ تغییر جهتها و استمرارها
پس از ۱۳۵۷، ساختار فرهنگی تغییر کرد، اما کانون پرورش فکری ادامه یافت. تمرکز بر ارزشهای فرهنگی و هویت ایرانی اسلامی پررنگتر شد.
در نظام آموزش رسمی، هنر همچنان جایگاهی فرعی داشت. کتابهای درسی هنر بیشتر به آموزش مهارتهای پایه و صنایع دستی سنتی پرداختند. خلاقیت آزاد در مدارس دولتی معمولاً محدود باقی ماند.
با این حال، در حوزه غیررسمی، آموزشگاههای هنری خصوصی رشد کردند. کارگاههای خلاقیت کودک، نقاشی آزاد، سفال، نمایش خلاق و قصهگویی گسترش یافتند.
۵. تحولات معاصر؛ از مهارت تا خلاقیت
در دو دهه اخیر، چند تغییر جدی رخ داده است:
- آشنایی بیشتر مربیان با نظریههای رشد هنری کودک
- توجه به هنر بهعنوان ابزار پرورش تفکر انتقادی
- گسترش کارگاههای هنر فرایندمحور بهجای محصولمحور
- ورود رسانههای دیجیتال به آموزش هنر کودک
البته همچنان چالش اصلی این است که در بسیاری از مدارس، هنر زنگ استراحتِ رسمی محسوب میشود. انگار که ریاضی کار مهم است و هنر دلخوشی بعدازظهر.
در حالیکه اگر صادق باشیم، هنر همان جایی است که کودک «خودش» میشود.
۶. تحلیل مبنایی: سه مرحله در فهم هنر کودک در ایران
اگر بخواهیم ریشهای نگاه کنیم، میتوان سه دوره مفهومی تشخیص داد:
۱. دوره سنتی
هنر = مهارت
کودک = یادگیرنده تقلیدگر
۲. دوره مدرن میانی
هنر = ابزار تربیت
کودک = موجود در حال رشد روانشناختی
۳. دوره معاصر
هنر = زبان تفکر و بیان هویت
کودک = خالق معنا
اما این سیر خطی و کامل نیست. هنوز هر سه نگرش همزمان در جامعه وجود دارند. در یک مدرسه کودک آزادانه تجربه میکند، در مدرسهای دیگر باید «درخت را درست و شبیه نمونه بکشد».

۷. مسئله بنیادین امروز
مسئله اصلی هنر کودک در ایران کمبود استعداد یا علاقه نیست. مشکل، نبود چارچوب نظری منسجم و تربیت تخصصی مربیان هنر است.
ما هنوز بین «آموزش تکنیک» و «پرورش خلاقیت» سرگردانیم.
بین «زیباییشناسی سنتی» و «بیان فردی معاصر» مرددیم.
در حالی که هنر کودک باید بر سه پایه استوار باشد:
- شناخت مراحل رشد هنری
- احترام به بیان فردی
- پیوند با فرهنگ بومی
۸. نظر شخصی من
اگر بخواهم صادق باشم، بزرگترین ظرفیت هنر کودک در ایران نه در امکانات دولتی است و نه در سیاستگذاریها؛ بلکه در مربیان دغدغهمندی است که به کودک بهعنوان «هنرمند بالفعل» نگاه میکنند.
هنر کودک در ایران هر زمان که به کودک اعتماد کرده، درخشان بوده است. هر زمان که خواسته کودک را شبیه بزرگسال کند، فروکش کرده است.
و یک حقیقت ساده: جامعهای که هنر کودک را جدی بگیرد، آیندهای خلاقتر خواهد داشت. جامعهای که آن را زنگ فرعی بداند، بعدها برای نوآوری هزینههای گزاف میپردازد.
شاید مهمترین تحول آینده، تبدیل آموزش هنر از «درس جانبی» به «هسته تربیت» باشد.
و اگر کسی بخواهد آموزش هنر را در سطح جهانی مطرح کند، باید از همینجا شروع کند: تعریف دقیق از جایگاه هنر در رشد انسان، نه صرفاً در برنامه درسی.
تاریخ شکل گیری هنر کودک در ایران



